دیگه چیزی از زمستون نمونده و بهار در راهه . به سالی که گذشت نگاهی کنیم ببینیم چه کاری کردیم که تونستیم حداقل از خودمون راضی باشیم.
تو این افکار مثبتا مثبت تر بشه و منفیا منفی تر ، یعنی از صفر دور بشه
گلها خیلی وقت پیش تخم ریزی کردن و دانه ها زیر زمین سرد به انتظار بهار نشستن.
زمانی که آفتاب گرمتره.
ما چی؟ برای ذهنمون بذر سبزی کاشتیم؟ مثل: سال دیگه با همسایم ، همکارم آشتی میکنم.
من خودم بذر عشق کاشتم . آره ... میخوام دیگه تنها نمونم ، میخوام شریک داشته باشم.
امیدوارم غنچه های عشق در بهار شکفته بشن
اولا سلام :
.
دوما این چه رنگیه ؟ مطمئنم که برای این این رنگو گذاشتی که من ایراد بگیرم .
در مورد کاشتن بذر موافقم و در مورد داشتن شریک هم باید بگم کدوم ادم بیچاره ای رو میخوای خوشبخت کنی
غنچه ی عشق ایهام داشت ها شیطونه بلا خوب دیگه من برم .
با عشق
شریکی
مثل هیچی نداشتنه
هنگ نشی
از نظر من بعضی نوشته های شما خوبه مثل مطلب "غذای روح".
من در گذشته سعی کردم شما رو بفهمم ولی به این نتیجه رسیدم که به هیچکسی اعتماد نمیکنی و نمیخوای نیمه پر لیوان رو ببینی چون احتمالن توی زندگی از اعتماد کردن نتیجه خوبی نگرفتی.
ولی این حساسیت در وجود خودته. چون هر کسی مثل خودت توی این دنیا گرفتار آدمای ناجور میشه و نباید همگان رو به یک چشم نگاه کرد و گناه یکی رو به حساب بقیه گذاشت.
بدبینی و بی اعتمادی از آدما موجودات ترسو و پرخاشگر میسازه و دوستان رو فراری میده و باعث میشه تا آدم عمرشو در رنج تنهایی و بی کسی بیهوده سپری کنه.
تکلیف کارمایی کسی مثل شما کمک کردن به اینجور افراد است تا دوباره اعتماد بنفس و قلب مهربون خودشونو پیدا کنن و نسبت به خطاهای دیگران چشم پوشی و گذشت بیشتری داشته باشن.
با آرزوی توفیق
اک باراکا
برکت باشد
نه انقدا هم بی اعنماد نیستم
مبارک ها باشه...
چه عجب وقت کردید که به ما هم سری بزنید... خب البته سرتون شلوغ شده دیگه نباید انتظار زیادی داشت
به هر حال ممنون که هنوز به یاد من هستید.